الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
367
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
مىكنم . آرى [ آن دشمن حق ] انديشيد و رنجيد . كشته بادا ، چگونه [ او ] سنجيد ؟ آنگاه نظر انداخت . سپس رو ترش نمود و چهره درهم كشيد . آنگاه پشت گردانيد و تكبر ورزيد و گفت : « اين [ قرآن ] جز سحرى كه [ به برخى ] آموختهاند ، نيست ، اين غير از سخن بشر نيست ، زود باشد كه او را به سقر درآورم . ( 1 ) بنابراين قول خداوند كه مىفرمايد : « سَأُصْلِيهِ سَقَرَ » زود باشد كه او را به سقر در آورم و « سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً » ؛ زود باشد كه به ( سرنوشت ) سختى مبتلايش مىكنم تأكيد و اصرار بر انذار كردن اوست ، قبل از آن كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به كوتاه شدن شرش و هلاك شدنش به همراه ديگر استهزا كنندگان بشارت دهد ، چنان كه خداوند فرموده بود : « إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ » ، ما شر مسخره كنندگان به تو را كفايت خواهيم كرد . همين هم دلالت مىكند بر اين كه امر به آشكار كردن دعوت مدت زيادى قبل از اين بوده است . به طورى كه دستههايى از اعراب كه در موسم حج شركت مىكردند - بر طبق ادعاى وليد - آوازهء دعوت او را شنيده بودند و دعوت سرّى و غير علنى تا به اين حدّ منتشر نمىشود . به گونهاى كه مشركان به فكر برنامهريزى براى كيفيّت مقابله با وى در ايام حجّ برآيند . ( 2 ) شايد وليد بعد از اين كه اين چنين موضعگيرى مىكند و اين آيات دربارهء او نازل مىشود ، به همراه اصحابش ، نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله را تهديد شديد مىكنند و به فكر محدود كردن دعوت وى در ايام موسم مىافتند . آنگاه در طواف موسم حج حاضر مىشوند و جبرئيل آنها را در دنيا قبل از آخرت عذاب مىكند . به اين ترتيب رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از شرّ آنها و شر استهزائشان راحت مىشود . و رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به ايراد خطبهء عمومىاش در موسم حج در حجر اسماعيل در مطاف مسجد الحرام ، پرداخت . از جمله چيزهايى كه دعوت علنى را تأييد مىكند ، تعبيرات رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله در آن خطبه مىباشد ؛ زيرا وى علاوه بر آن كه قريش را مورد خطاب قرار داده ، تمام عرب را هم مورد خطاب خويش قرار داده و اگر اينها با خطابهاى به قريش در كنار هم قرار گيرد ، روشن مىشود كه منظور از عرب ، غير از قريش بوده است . ( 3 ) خطبههاى نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله براى دعوت علنى بعد از آن كه قمى در تفسيرش قصهء هلاكت استهزا كنندگان را نقل مىكند ، مىگويد : پس رسول الله صلّى اللّه عليه و آله برخاست و در حجر اسماعيل ايستاد و فرمود :